محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5416

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفتند : « آرى اما اين را از كسى كه از منع وى بيم ضرر داريم تحمل بايد كرد . » گفت : « اطمينان داريد كه وقتى اين را گرفت بس كند و چيز ديگر نخواهد ؟ » گفتند : « نه اما شايد از آنچه بيم داريم و انتظار مىبريم به سلامت مانيم . » گفت : « اگر باز چيز ديگر خواست تصور نمىكنيد كه مأمون به سبب آنچه داده به نزد خويشتن ضعيف شده ؟ » گفتند : « اكنون بدين وسيله او را دفع مىكنيم و اگر باز به معرض خواستن بود به دفع آن مىپردازيم . » گفت : « اين خلاف آن است كه از حكيمان سلف شنيده‌ايم كه گفته‌اند : با تحمل ناخوشايند امروز ، سرانجام كار خويش را سامان بده و آرامش امروز را به احتمال خطر فردا مجوى . » مأمون به فضل گفت : « دربارهء آنچه اختلاف آورده‌اند چه مىگويى ؟ » گفت : « اى امير كه خدايت نيكروز كند از كجا كه محمد قسمتى از نيروى ترا براى اين نمىخواهد كه فردا اگر مخالفت وى كردى به كمك آن بر تو تسلط يابد . مگر شخص رونگر به آرامش حاضر كه موجب خطر فرداست دلخوش مىكند ؟ حكيمان گفته‌اند : « زحمت را به خاطر آنكه عواقب كار ما به سامان آيد تحمل بايد كرد . » مأمون گفت : « هر كه سرانجام كار دنيا و آخرت خويش را به تباهى داد از آن رو بود كه حاضر را برگزيد . » گويد : قوم گفتند : « ما راى خويش را گفتيم ، خداى امير را به توفيق مؤيد بدارد . . مأمون گفت : « اى فضل بنويس » و ( 379 او چنين نوشت : « نامهء امير مؤمنان رسيد كه خواسته بود از جاهايى كه نام برده